تبلیغات اینترنتی
روانشناسی،داستان،...
روانشناسی،داستان،...
روانشناسی،داستان،...
جمعه 24 آبان 1392 :: 21:36 :: نويسنده : rvanshnasi

 

کاش حقیقت داشت

قسمتي از كتاب کاش حقیقت داشت نوشته ی مارك لوي:


تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره.
یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند.
نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی.
هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه.
شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.

حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟

او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا .....
«همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان.
این حساب با ثانیه ها پر می شه.هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم.
لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن.
یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده.
ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم.


" بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم. "

سه‌شنبه 12 شهریور 1392 :: 20:54 :: نويسنده : rvanshnasi

نقطه‌ ضعف شکارچی!

جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: "در مدرسه‌ای که درس می‌خوانم، پسر ثروتمندی است که خود را خیلی زرنگ و تیز می‌داند و به واسطه ثروت پدرش مسوولان مدرسه هم از او حمایت بی‌قید و شرط می‌کنند.
 
البته انکار نمی‌کنم که او فردی واقعا باهوش است  اما از این هوش خود برای بی‌آبرو کردن و خراب کردن بقیه بچه‌ها استفاده می‌کند و در این مسیر هیچ مرز و محدودیتی را قایل نیست.
 
ما همه از او خیلی می‌ترسیم و مقابل او جرات حرف زدن هم نداریم چون می‌دانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شد.  او قلدر مدرسه شده است و همه به او باج می‌دهند تا کاری به کارشان نداشته باشد.



ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 12 شهریور 1392 :: 20:54 :: نويسنده : rvanshnasi

مخلوط ناهمگن

معلم بر روی تابلو رنگ رفته و شکسته کلاس که به دیواری تکیه داده شده بود نوشت

مخلوط ها

و بعد دو لیوان که یکی آب نمک و دیگری نخودچی و کشمش بود را به دانش آموزان نشان داد و از آنها خواست که به اجزای این دو مخلوط دقت کرده و محتویات دو ظرف را با هم مقایسه کنند

بعد از مدتی نماینده کلاس هر دو لیوان را روی میز معلم گذاشت.یکی از لیوان ها کاملا خالی بود و دیگری همچنان پر از آب و نمک بود. معلم درس را تمام کرد و زنگ خورد

جلسه ی بعد معلم از دانش آموزان پرسید: کسی از درس قبل اشکال یا سوالی ندارد؟



ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 12 شهریور 1392 :: 20:50 :: نويسنده : rvanshnasi

آن فکری را که تو کردی من هم کردم!

پارچه فروشی می رود در یک آبادی تا پارچه هایش را بفروشد. در بین راه خسته می شود و می نشیند تا کمی استراحت کند. در همان وقت سواری از دور پیدا می شود. مرد پارچه فروش با خود می گوید: بهتر است پارچه ها را به این سوار بدهم بلکه کمک کند و آن ها را تا آبادی بیاورد. وقتی سوار به او می رسد، مرد می گوید: «ای جوان! کمک کن و این پارچه ها را به آبادی برسان». سوار می گوید: «من نمی توانم پارچه های تو را ببرم» و به راه خود ادامه می دهد.

مرد سوار مسافتی که می رود، با خود می گوید: «چرا پارچه های آن مرد را نگرفتم؟ اگر می گرفتم، او دیگر به من نمی رسید. حالا هم بهتر است همین جا صبر کنم تا آن مرد برسد و پارچه هایش رابگیرم و با خود ببرم». در همین فکر بود که پارچه فروش به او رسید. سوار گفت: «عمو! پارچه هایت را بده تا کمکت کنم و به آبادی برسانم.» مرد پارچه فروش گفت:«نه! آن فکری راکه تو کردی من هم کردم».

پنج‌شنبه 27 تیر 1392 :: 14:08 :: نويسنده : rvanshnasi

پادشاه و نابینا

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!

پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»

پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌

سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟

هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.

مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:‌برای چه می خندی؟

نابینا پاسخ داد:اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود.

مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.

مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟

نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده باشد.»

 

چطور‌ یک‌ نقاش‌ چشم‌ را‌ فریب‌ می‌دهد؟

مجله مهر: الساندرو دیدی، وقتی مداد به دست می‌گیرد آثاری خلق می‌کند که مرز بین واقعیت و خیال را از بین می‌برد. او از تکنیک‌هایی استفاده می‌کند که چشم انسان نقاشی‌هایش را به صورت سه بعدی و اشیای واقعی در زندگی می‌بیند.

با یک مداد و کاغذ الساندرو دیدی آثاری خلق می‌کند که چشم انسان را فریب می‌دهد و باعث می‌شود همه باور کنند که نقاشی‌ها او دارای بعد هستند.

این نقاش می‌گوید: من از خطای چشم انسان با استفاده از سایه‌ها و تکنیک‌های دیگر استفاده می‌کنم تا به نظر برسد که نقاشی‌هایم سه بعدی هستند. استفاده از برخی وسایل واقعی هم مانند یک حلقه یا حتی مداد نقاشی به این حس سه بعدی بودن کمک می‌کند.

 

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب ...
یکشنبه 12 خرداد 1392 :: 22:06 :: نويسنده : rvanshnasi

این اشتباهات خوشبختی شما را می‌کشند!


اگر به دنبال خوشبختی می‌گردید، باید بدانید که این اشتباهات خوشبختی شما را می‌کشند.
این اشتباهات خوشبختی شما را می‌کشند!

بزرگ‌ترین مانع خوشبختی شما چیست؟
شاید خودتان، تعجب کردید؟! در بسیاری از مواقع ما خوشبخت نیستیم زیرا راه‌های خوشبختی در دسترس‌مان را نمی‌شناسیم و به جای آنکه به استقبال خوشبختی برویم، راه ورود آن به زندگی‌مان را سد می‌کنیم.

اگر به دنبال خوشبختی می‌گردید، باید بدانید که این اشتباهات خوشبختی شما را می‌کشند. دکتر فیل مک‌گرا از مشهورترین روانشناسان جهان است که برنامه تلویزیونی هفتگی‌اش صدها میلیون تماشاگر دارد. در آستانه شروع سال 2013 او در مطلبی در شماره ویژه مجله اپرا وینفری، متذکر شد که خوشبختی چیزی دست‌نیافتنی نیست.

به نظر دکتر فیل تنها با اجتناب از 10 اشتباه می‌توان خوشبختی پایدار را در زندگی به دست آورد.

1. امروز مهم است یا فردا؟
زندگی کردن در ترس

خیلی از انسان‌ها در هراس از فردا زندگی می‌کنند. سایه ترس روی زندگی آنها گسترده شده و مدام از این می‌ترسند که فردا چه خواهد شد. اما یک لحظه منطقی فکر کنید، شما که نمی‌توانید فردا را کنترل کنید، اما چیزی که می‌توانید آن را کنترل کنید زندگی خودتان، در همین لحظه است. ترس‌تان در مورد آینده را کنار بگذارید و یاد بگیرید همین لحظه را دوست داشته باشید و از آن لذت ببرید.
آنچه باید بدانید این است: این لحظه‌ای که در آن هستید دیگر تکرار نمی‌شود، پس قدر آن را بدانید.



ادامه مطلب ...
یکشنبه 12 خرداد 1392 :: 21:58 :: نويسنده : rvanshnasi

هشت راهکار برای تمرکز بیش‌تر و یادگیری بهتر


چه راه‌کارهای عملی و قابل دسترس برای افزایش قابلیت مغز برای یادگیری بیش‌تر در مدت زمان کم‌تر و تمرکز بیش‌تر بر امور وجود دارد. این گزارش هشت راهکار ساده را توضیح می‌دهد.
 

برای مغز انسان قابلیت‌های گوناگونی در نظر گرفته شده است اما چطور می‌توان قابلیت این عضو بدن را برای هر چه بیش‌تر و سریع‌تر عمل کردن افزایش داد؟ به گزارش هافینگتون پست مولف کتاب "ذهن خود را سازماندهی کنید، زندگی خود را سازماندهی کنید"  تلاش می‌کند به این پرسش که چطور می‌توان مغز خود را به بالاترین میزان عملکرد رساند پاسخ دهد.
 
"هافینگتون پست" بر اساس محتوای این کتاب سه راهکار ساده را به مخاطبان خود برای ارتقای عملکرد مغز پیشنهاد داده است که در این‌جا نقل می‌شود.
 
۱- از بخش منطقی مغزتان بهره ببرید
 پاول همرنس، استادیار دانشکده رواپزشکی دانشگاه هاروارد می‌گوید: «به‌هم ریختگی اغلب ناشی از اضطراب و ترس است.» با انجام اموری نظیر بررسی حساب‌های بانکی یا مرور لیست‌ وظایف روزانه شغلی یا خانگی کارایی بخشی از مغز که مربوط به انجام امور منطقی‌ست افزایش و تفکر منطقی به انجام موثرتر وظایف می‌انجامد.

 
اولین کاری که صبح انجام می‌دهید این باشد که وظایف آن روز را به نوبت در ذهن خود مرور کنید



ادامه مطلب ...
شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: 19:57 :: نويسنده : rvanshnasi
هنگامی که خدا زن را آفرید

هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی،
مراقب باش که ...

اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع کرد و چنین گفت:
...بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که مسحور شیطان میشوی. از او حذر کن که یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....

و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.


شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شکر کن و هیچ مگو....



ادامه مطلب ...
شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: 19:53 :: نويسنده : rvanshnasi
قضاوت
 



 
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه،زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:
لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه
حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به
همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!



ادامه مطلب ...
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران